۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

آبروداری


وقتی که ایران بودم از این که دوستان خارج از ایران همیشه ایمیلهایی از وضعیت نا بسامان اقتصادی و .... ایران برایم ارسال می کردند احساس خوبی نداشتم و همیشه فکر می کردم اول اینکه وضعیت از حد واقعیت بحرانی تر جلوه داده می شود و دوم اینکه یادآوری روز به روز این شرایط کمکی به آنهایی که در این شرایط زندگی می کردند-از جمله خود من- نمی کرد و این احساس  زمانی برایم تشدید شد که یکی از دوستان تازه مهاجر که به مدت یک سال از ایران دور بود اظهار کرد به دلیل احساس نا امنی و علی رغم دلتنگی نمی خواهد سفر کوتاهی به ایران داشته باشد! و حالا که دور از ایران زندگی می کنم متوجه شده ام در بسیاری از موارد تصور اینها از ایران صد چندان بدتر از واقعیت موجود در ایران می باشد.

وقتی همکاری با اظهار تعجب می گوید نمی دانسته است در ایران هم مهندسین زن در صنعت اجازه کار دارند و یا اصلا مهندس زن در ایران داریم. و وقتی مربی یوگا از وضعیت یوگا در ایران سوال می کند و ابنکه آیا زنان در ایران ورزشگاه دارند مجبور می شوم  تمام سایتهای ایرانی را زیرو رو کنم و در حالی که مطمئن هستم خیلی هم نمی توان به آمار ارایه شده اطمینان داشت تمام رقم هایی را که مربوط به آمار زنان تحصیل کرده , شاغل و ورزشکار می باشد حفظ کنم و در شرایط مشابه برای سندیت جواب هایم استفاده کنم .

البته که برای این آبروداری مجبور می شوم از پاسخ به برخی سوالها طفره بروم,  برخی واقعیت ها رو ناگفته بگذارم و اصلا نگویم که حرف زدن همیشه و همه جا هم که آسان نیست.

3 گفته های شما:

ناشناس گفت...

سلام.قطعا در بسياري از موارد تصوير نادرستي از ايران ارائه شده است كه وظيفه شما رادر شفاف سازي نسبت به واقعيات وطن سنگينتر مي كند و با شناختي كه از شما دارم مطمئنم اقدامات اثربخشي انجام خواهي داد.پيروز و سربلند باشيد و براي ايراني سربلند گامي بلند برداريد

نسترن وثوقی گفت...

لیلا بعد مدت ها تونستم اینجا بیام... تازه وی پی ان گرفتم... بغضم گرفته دل تنگتم... می فهمی؟

قلندر گفت...

واقعا و واقعا در حال ویران شدن است..هر روز از سقفش تکه ای خاک بر سر ساکنینش می ریزد ...
یا حق